نخستین برگ

" زندگی مثل دیوار است و سرنوشت فریادی است که هریک از ما بر می آوریم.آنچه ما انجام می دهیم به سوی «قلب» او بالا می رود و به همین شکل به سوی ما باز می گردد.آنچه خدا می کند بازتاب اعمال خود ماست..."
"پائولو کوئلیو"
فهرست اصلی
همسفران
از پیله تا پروانگی
رنگ تو ... تنها بهانه دلم
اشک تنهایی
رزهای سیاه
پرچین راز
مهر عروسک ها
حرفهایی که رو در رو نمیشه زد
عطر شقایق
پچ پچ هزار ساله
مائده های زمینی
نغمه باران
به که دل باید بست؟
دل اشتباه نمی کنه
گل ارکیده
گل آفتابگردان
تارا
من در سرزمین عجایب
قایم موشک
آنسوی بی سو
ماه بانو
آستان جانان
در رهگذار باد
مه نوا
خواب بزرگ
شور زندگی
عطر سکر آور گلهای یاس
يكي مثل من
روسری آبی
دلم می خواست دنیا خانه مهر ومحبت بود
صدا كن مرا... صداي تو خوب است
همسفران
خرداد
کاغذ کاهی
تقدیر
دوخیژه
عاقلانه های یک دیوانه
بانوی جنگل
ساده
نرگسی
زمزمه های مهتاب
سیب و حوا
کاش یکی بود یکی نبود اول قصه ها نبود
می مانم
لبریز از با تو بودنم!!!
به امید یه هوای تازه تر
سیمرغ
احساس جدید
تابلوی نیمه کاره
حرف های تنهایی من
تقدیر
روزهای تنهایی
ماه گرفته
بشنو از این خموش
من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است!
نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
طراح قالب
POWERED BY
هوالفتاح

حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی
وقت رفتن است ...
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن که با خبرشوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود ...
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان چقدر زود،
دیر می شود ...
........
آغاز : ۲۶ مهرماه ۸۴
پایان : ۳ بهمن ماه ۸۶
تمام شد
از دل برآمده رامین در سوم بهمن 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
هوالشافی
نمی دونم چرا امروز و این لحظه هوای زمستان اخوان کرد دلم ...

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و
لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي
جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان
بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ،
بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت
را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
.................... تا سلامی دیگر
پ. ن :
روزهای سرنوشت سازی دارم دعایم کنید ...
از دل برآمده رامین در سوم دی 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
هوالمجیر
چه بد عادت كرده ايم
بي جنگل ،
بي دريا ،
بي عشق.
_
عادت كرده ايم
به آكواريوم ها
و گلدان ها كوچك مصنوعي،
لبخندهاي بي رنگ
روي صفحات مانيتور.
_
دلم با من غريبه است،
براي تمامي شاليزارها
نامه ي عاشقانه مي نويسد،
و روي كاغذهاي باطله
نقاشي مي كند؛
قاصدك
كبوتر
شايدم
بالي براي پرواز.
تا سلامی دیگر
از دل برآمده رامین در هفدهم آذر 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
هوالشافی
" نحن اقرب الیه من حبل الورید "

تا سلامی دیگر
از دل برآمده رامین در بیست و دوم آبان 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
هوالرحمان
" آچاریا " فیلسوف معاصر هندی می گوید :
نشانه های عاشق بودن سه تا است :
اول ـ اغنای محض ...
به هیچ چیز دیگری نیاز نیست.
دوم ـ آینده وجود ندارد. همین لحظه عشق ابدیت دارد...
نه لحظه بعد ... نه آ ینده ... نه فردا ،
عشق امری است که در زمان حال رخ می دهد .
سوم ـ وجودت از میان بر می خیزد ... دیگر وجود نداری
اگر هنوز وجود داشته باشی ...

تا سلامي ديگر
از دل برآمده رامین در چهارم آبان 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت